محمد مهدى ملايرى
267
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
هم كه ابن مقفع از فارسى به عربى ترجمه كرده بود بهعنوان فرد اكمل اين رشته شناخته شد و اين كلمه براى آنها علم گرديد . اين معنى براى ادب و آداب با معنايى كه بعدا پيدا كرده و شامل همهء علوم لسانى از نحو و صرف و بلاغت و شعر و نثر در هر موضوعى گرديد فرق داشته ، و براى اينكه فرق بين اين دو معنى به خوبى نموده شود بهتر است به اين عبارت كه از كتاب تاريخ الدول الاسلامية معروف به « الفخرى فى آداب السلطانية » تأليف محمد بن على بن طباطبا معروف به ابن الطقطقى نقل مىشود توجه كنيم . ابن طقطقى در جائى كه مختصات پادشاهان ايران و اسلام و علوم متداول در نزد هر طبقه را ذكر مىكند چنين مىنويسد : « و تختلف علوم الملوك باختلاف آرائهم فاما ملوك الفرس فكانت علومهم حكما و وصايا و آدابا و تواريخ و هندسة و ما اشبه ذلك ، و اما علوم ملوك الاسلام فكانت علوم اللسان كالنحو و اللغة و الشعر و التواريخ . . . » يعنى علوم پادشاهان برحسب اختلاف انديشه و سليقهشان فرق مىكند ، علوم پادشاهان ايران ( مقصود پادشاهان ايران قبل از اسلام است ) حكمت و پند و ادب و تاريخ و هندسه و مانند اينها و علوم پادشاهان اسلام علوم لسانى مانند نحو و لغت و شعر و تاريخ بود . . . « 1 » در اين عبارت ادب و آداب درست در مقابل آنچه كه بعدها معنى آن گرديد يعنى علوم لسانى و نحو و لغت و شعر و تاريخ قرار گرفته است . ادب در مفهوم تعليم و تربيت ادب و آداب در همين دوره علاوه بر نوشتههاى اخلاقى اخلاقى حكمتآميز بر نوعى از نوشتههاى تعليمى كه براى آموختن حرفه يا هنرى از آن نوع كه معمولا اشراف زادگان را درخور بوده است ، نيز اطلاق مىشده ، اين معنى هم براى ادب و آداب عربى صرف نيست بلكه بازتابى از فرهنگ فارسى است . در دورهء ساسانى اينگونه كتابها و نوشتهها را با عنوان آيين مىخواندهاند ؛ مثل
--> ( 1 ) . الفخرى فى الاداب السلطانيه ، ص 22 .